خانه سبز ما
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

سلام

به بهانه نمایش فیلم رسوایی

 

 دلیل ایفای الناز شاکردوست در این نقش آه همان دختری بود که بعد از گران شدن 
 نان ازخدا قهرش گرفت و از صف راست خارج شد و چند قدم دورتر سوار مرکب فحشا
 شد و بقیه که هنوز ایستاده بودند, دخترک را بدنام خواندند و کسی نپرسید که
 جواب خانه بی نان چه می شود ؟؟؟.

در نشت پرشش و پاسخ فیلم رسوایی الناز شاکردوست که در سالن حضور نداشت
 در نامه ی خطاب به ده نمکی نوشت: امروز خسته تر از آن هستم که در جمعی
 حضور یابم که تیزی قلم هایشان همیشه زخمی ام کرده است , عذر مرا پذیرا باشید.

 دانلود آنوس فیلم رسوایی
ادامه مطلب را حتما بخوانید


ادامه مطلب ...

:
          
پنجشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱٩ :: ٩:٥٦ ‎ب.ظ

سلام

چه مژده ای زیباتر از آمدن بهار در پی یک زمستان تار و طولانی؟! چه بشارتی شیرین تر از بشارت خورشید در پی یک شب سرد و تاریک؟! چه پیامی نیک تر از پیام زلال آب برای لبانی تشنه و خشکیده؟! چه نوایی برتر از بشارت «جاء الحق» و «زهق الباطل»؟! قسم به شب پوشیده! که روز خواهد درخشید و بهاری ترین روز هستی ، بر صحیفه‏ی شب تار و طولانی ، مُهر پایان خواهد زد . فرا رسیدن دهه فجر انقلاب اسلامی مبارک



ادامه مطلب ...

:
          
چهارشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ :: ٦:٠٩ ‎ب.ظ

سلام دوستان گلم

یکی از دوستام تعریف می کرد : با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتم میومدم یه بچه ء ۵-۶ ساله رو صندلی جلویی بغل مامانش یه شکلات کاکایویی رو هی میگرفت طرف من هی میکشید طرف خودش.

منم جوگیر شدم ایندفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز بزرگ زدم! بچه یکم عصبانی شد ولی مامان باباش بهش یه شکلات دیگه دادن. خیلی احساس شعف میکردم که همچین شیطنتی کردم.

یکم که گذشت دیدم تو شکمم داره یه اتفاقایی میوفته. رفتم به راننده گفتم آقا نگه دار من برم دستشویی.خلاصه راننده نگه داشت و مسله حل شد. یه ربع نگذشته بود باز همون اتفاق افتاد.

دوباره رفتم…سومین بار دیگه مسافرا چپ چپ نیگا میکردن. اینبار خیلی خودمو نگه داشتم دیدم نه انگار نمیشه رفتم راننده گفت: برو بشین ببینیم توام مارو مسخره کردی.

رفتم نشستم سر جام. از مامان بچه پرسیدم: ببخشید این شکلاته چی بود؟ گفت این بچه دچار یبوسته، ما روی شکلاتا مسهل میمالیم میدیم بچه میخوره!!! خلاصه خیلی تو مخمصه گیر کرده بودم. خیلی به ذهنم فشار آوردم بالاخره به خانومه گفتم: ببخشید بازم ازین شکلاتا دارین؟ گفت بله و یکی داد ... رفتم پیش راننده گفتم باید اینو بخورین. الا و بلا که امکان نداره دستمو رد کنین.

خلاصه یه گاز خوردو من خوشحال اومدم سر جام.ده دقیقه طول نکشید راننده ماشینو نگه داشت!!! منم پیاده شدم و خوشحال از نبوغی که به خرج دادم! یه ربع بعد باز ماشینو نگه داشت…! بعد منو صدا کرد جلو گفت: این چی بود دادی به خورد من؟گفتم آقا دستم به دامنت منم همین مشکلو داشتم! کار همین شکلاته بود! شما درکم نمیکردین! خلاصه راننده هر یه ربع نگه میداشت منو صدا میکرد میگفت: هی جونی! بیا بریم!

نتیجه اخلاقی : وقتی دیگران درکتون نمی کنند، یه کاری کنید درکتون کنند.

بهشت نصیبتان



:
          
پنجشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱٢ :: ۱:٢٦ ‎ب.ظ

سلام دوستان عزیز

ممنونم که در این مدت اومدید و با کامنتهای زیبا و ابراز همدریهایتان ما را سرافراز کردید.

و بر من ببخشید که تو این مدت بعلت مشکلات نتونستم بیام و به شما عزیزان سر بزنم انشالله از دوسه روز آینده در خدمتتان خواهم بود شما دوستان عزیز هم هر پرسشی در حیطه تصویربرداری-تدوین رایانه ی فیلم و یا عکاسی داشته باشید تا اونجایی که در توانم باشد در خدمتتان هستم. باز هم سپاسگزارم از تمام دوستانم عزیز و دوستداشتنی.

این شعر را تقدیم میکنم به تمام دوستان عزیزم :

عمر به پایان رسید ، در هوس روی دوست
مرگ صبوری کراست ، بی رُخ نیکوی دوست
گر همه عالم شوند _ منکر ما گو شوید
دور نخواهیم شد ، ما ز سر کوی دوست
قبله ی اسلامیان ، کعبه بود در جهان
قبله ی عشاق نیست ، جز خم ابروی دوست
ای نفس صبحدم ، گر نهی آنجا قدم
خسته دلم را بجو ، در شکن موی دوست
جان بفشانم ز شوق ، در ره باد صبا
گر برساند بما ، صبحدمی بوی دوست
روز قیامت که خلق ، روی بهر سو کنند
[ خسرو]‌مسکین نکرد ، میل به جز سوی دوست

امیر خسرو دهلوی 

بهشت نصیبتان



:
          
یکشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۸ :: ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ
امکانات جانبی