خانه سبز ما
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

سلام بر دوستان عزیز علی آقا (سبز سبز)

متاسفانه بنده هم بعد رفتن علی آقا همچون شما حال چندان خوبی ندارم ولی وظیفه خود دانستم بیام و از تمام شما دوستان علی آقا تشکر و قدردانی کنم و متاسفانه الی عزیز در شرایط چندان خوبی نیستند که خودشان بیایند و از همه شما عزیزان که در این مدت زحمت کشیدید قدردانی نمایند و برای همین بنده این وظیفه را بر عهده گرفتم. خداوند به همه شما عزیزان عمر با عزت دهد و همیشه در کنار خانواده های محترمتان سلامت و شاد باشید.بنده وظیفه دارم بنابر گفته خود علی آقا بعد ایشان وبشان را حذف کنم.هر کاری کردم نتونستم در وبشان این مطالب را بنویسم برای همین در این وب که از دوستان عزیز ما و علی آقا هستند برایتان نوشتم.در آخر هم با از تمام شما دوستان از طرف خانواده بخصوص الی عزیز ممنون و سپاسگزارم.بقول علی عزیز آرامش نصیبتان باد.

(حبیب)



:
          
جمعه ۱۳٩۱/۱٠/٢٢ :: ٢:٢٢ ‎ب.ظ

سلام

به گلها بگویید به اشک ژاله، رخ بشویند و بلبلان را به نوحه خوانی بخوانید که پیامبر باران، امشب دیگر نمی خندد.

رحلت پیامبر اکرم تسلیت باد

زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی ؟
بی پناهم ، خسته ام ، تنها ، به دادم می رسی ؟
گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم
ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی ؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی السلام علیک یا امام الرئوف!

التماس دعا



:
          
پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢۱ :: ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ

سلام

یک وقت هایی باید

رویِ یک تکه کاغذ بنویسی

تعطیل است

و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال سوت بزنی

در دلت بخندی به تمام افکاری که

پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویی:

بگذار منتظر بمانند.(حسین پناهی)



:
          
سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱٠/۱٩ :: ٧:٠٠ ‎ق.ظ

بیاد دوست و استاد عزیز علی آقا
هنوز صدای پایت در گوشم می پیچد چشمانم را می بندم سراپا گوش میشوم صدای پایت  در میان  صداهای بیشماری که در کریدور  هست آشناترین صداست.
چشمانم را باز می کنم به طرف صدا برمیگردم تو را روبروی خود میبینم در دل می گویم اشتباه نکردم خوشحال از این که سرحال هستی دستانت را میگیرم ومیگویم چند روز تحمل کن میگویم دکتر گفته 2 روز دیگر مرخصی.
لبخند میزنی میگوئی خیالی نیست تا عید 2 ماه فرصت داریم میخواهم عید را در کنار شما باشم من با اطمینان دستانت را میفشارم و می گویم  کنار هم خواهیم بود.
اما افسوس که خواسته ی ما تحقق پیدا نمیکند چون فردای همانروز ما را برای همیشه ما را ترک کردی ولی ما هنوز رفتنت را باور نداریم.
دیشب خیلی جایت خالی بود کاش میدانستی چقدر دلمان برایت تنگ است مناسبتها را دوست داشتی و اکنون در تمام اعیاد و مناسبتها  جای خالیت دلمان را آتش میزند.

پرستویی رادیدم درحال مهاجرت گفتم:چون به دیدار عشق میروی به اوبگو دوستش دارم ومنتظرش می مانم چندماه بعد پرستو نفس زنان امد  و گفت دوستش بدار ولی منتظرش نمانناراحت



:
          
جمعه ۱۳٩۱/۱٠/۸ :: ۸:٥۳ ‎ق.ظ



عبور میکنم ؛
هر روز ؛
از نیمکت های خالی پارک؛
طوری که انگار کسی؛
در نیمکت های آخر؛
انتظارم را می کشد؛
به آن جا میرسم؛
باید وانمود کنم که ؛
باز هم دیر رسیده ام



:
          
سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱٠/٥ :: ٩:۱٤ ‎ب.ظ
امکانات جانبی